دنیای سوفی
منبع :
دنیای سوفی
داستانی درباره تاریخ فلسفه
نویسنده: یوستین گردر
ترجمه : حسن کامشاد
چاپ ۳۲ تاریخ ۱۴۰۳
فیلسوفان تجربه گرا
تجربه گرایی: آنچه درذهن ماست صددرصد ازراه حواس ماتجربه شده است .
مهمترین فلاسفه تجربه گرا : هرسه ازبریتانیا.
۱- جان لاک
۲- بارکلی
۳- هیوم
تجربه گرایان معتقدند : ماازجهان زادگاه خویش پیش ازمشاهده آن هیچگونه اندیشه یاتصورذاتی نداریم اگرداشته باشیم تصوری واهی است . آنهاواژه هایی چون خدا،ابدیت،یاجوهر راسوءاستفاده ازعقل میدانند چون به تجربه یافت نشده اند.
جان لاک (۱۶۳۲- ۱۷۰۴)
اثرمهم او رساله درباره فهم انسانی در۱۶۹۰ منتشرشد .
وی دراین رساله سعی دارددوموضوع راروشن کند:
۱- انسان اندیشه های خودرا ازکجا می آورد؟
۲- آیامیتوان به حواس اعتماد کرد؟
اومعتقداست منشاتمامی افکاروتصورات ماحسیات ماست .
اوذهن راقبل ازدریافت حسیات مانند لوح سفید تخته سیاه قبل ازورودمعلم واتاق خالی میداند.
لاک میان کیفیات اولیه و ثانویه تمایزقائل بود.
کیفیات اوليه مانند: بعد،وزن،حرکت،تعدادو...
کیفیات ثانویه مانند: شیرینی ترشی (مزه) سبزیاسرخ(رنگ) گرم،یاسرد (دما)
بو ، صدا
اومیگفت کیفیات اوليه برای همه یکسان است اماکیفیات ثانویه شخص بهخصوص وحیوان به حیوان فرق میکند.
وی به اندیشه حق طبیعی باورداشت واینکه پاره ای اصول اخلاقی هست که درموردهرکس کاربرددارد.
وتوانایی شناخت خداراذاتی عقل میدانست .
لاک ازآزادی فکری ورواداری وتساهل هواداری میکرد.
درفکربرابری زن ومردبود.
وی استیلای مردان برزنان راساخته وپرداخته مردان میدانست .
اونخستین باراصل تقسیم قواراتبلیغ کرد.
این تقسیم قوادرحقیقت ازمونتسکیو فیلسوف فرانسوی عصرروشنگری است
لاک همزمان بافرمانروایی لویی چهاردهم بود.
🔶️🔻🔶️🔻🔶️🔻🔶️🔻🔶️🔻🔶️
هیوم (۱۷۱۱- ۱۷۷۶)
وی نزدیک ادینیور ونزدیک اسکاتلند بزرگ شد .
اوهمزمان بااندیشمندان بزرگ فرانسوی ؛ ولتر وروسو بسرمی برد.
اثرعمده اورسالهدرباره طبیعت انسانی در۲۸ سالگی منتشرشد
اونظرات ونوشته های فلاسفه قدیم راسامان داد.
وی تصورات رابه بسیط ومرکب تقسیم کرد وتصورات مرکب راترکیبی ازتصورات بسیط میدانست .
مثلا میگفت فرشته که ساخته ذهن فعال انسان است ترکیبی است ازتصورانسان وپرنده که زائید ه ذهن انسان است وواقعیت ندارد.
وی میگفت کتابی که ازاستدلال نظری درباره کمیت یاعدد ، ویاازاستدلال تجربی درباره امورواقع وهستی صحبت نکرده است اوهام وسفسطه است بایدسوزانده شود.
هیوم میگفت انسان د نوع ادراک دارد
۱- تاثرات احساس آنی هستی خارجی . ۲- تصورات : یادآوری احساسات ناشی ازتاثرات
وی تاثرات رانیرومندتر واصل میدانست
وتصورات یاذهنیات راتقلیدی کمرنگ ازاصل میدانست .
اوتاثرات وتصورات را به ساده ومرکب تقسیم کرد .
وی معتقدبودکه هرتصورمرکب ازتصورات بسیط ساخته شده .
وی میگفت فرض کن ماخدارا وجودی بینهایت، مهربان، هوشمند ودانا می پنداریم .
دراینصورت ازخدا تصورمرکب داریم.
یعنی وجودی بینهایت هوشمند، بینهایت دانا وبی نهایت مهربان
اگرهیچوقت هوشمند ی،دانایی ومهربانی رانشناخته بودیم این چنین تصوری نداشتیم ازخدا.
وی مثل بودابه من ومنیت لامتغیرمعتقدنبود
بودایی گفت چیزی وجودنداردکه بتوان گفت : این ازآن من است، یا این منم
وی معتقدبودکه وجودیاعدم خداوندمتعال یاهیچ خدایی رانمیتوان ثابت کرد.
اومعجزه راخلاف قانون طبیعت می دانست
اوقانون علیت راقبول داشت
برتراندراسل هم تجربه کرای عصرماست .
هیوم میگفت عوطف است که گفتاروکردارماراتعیین میکندنه عقل .
🗨🗨🗨🗨🗨🗨🗨🗨🗨🗨🗨🗨
جرج بارکلی (۱۶۸۵- ۱۷۵۳ )
اسقف وفیلسوف ایرلندی بود .
جان لاک ماننددکارت واسپینوزا اعتقادداشت عالم مادی هستی واقعی است .
امابارکلی معتقدبود؛فقط چیزهایی وجوددارند که به حس دربیایند.
وی می گفت ماده یامادیت راماادراک حسی نمی کنیم .
وی معتقدبه نوعی روح بود. میگفت تصورات ماهمه علتی درورای خودآگاهی مادارد واین علت مادی نیست معنوی است .
بارکلی میگفت، هرچه که می بینیم واحساس میکنیم اثري ازقدرت خداست زیراخداازنزدیک درذهن ماحضور دارد وانبوه تصورات وادراکاتی راکه مدام به مغزما میرسد به وجودمیآورد
تمامی جهان وتمامی حیات مادروجود خداست.
خداوندتنهاعلت وجودی هرچیز است
مافقط درنفس خداوجود داریم.
وی حتی دروجود مطلق یامستقل، زمان ومکان هم شک کرد.
اوگفت ادراک حسی مااز زمان ومکان میتواند صرفا توهم ذهن باشد.
اثرعمده او اصول معرفت انسانی،
♻️🌹♻️🌹♻️🌹♻️🌹♻️🌹♻️
عصر روشنگری
رویدادهای تاریخ عصرروشنگری
سال رُخداد
۱۳۵۰ رنسانس در ایتالیا آغاز میشود.
۱۵۱۹ مارتین لوتر انقلابپروتستانی را آغاز میکند.
۱۶۲۴ لُرد هربرت آو چربری در باب حقیقت را منتشر میکند.
۱۶۸۲ پیر بل اخبار جمهوری ادبیات را تأسیس میکند.
۱۶۸۷ ادمونت هالی اصول ریاضیات اسحاق نیوتن را منتشر میکند.
۱۶۸۸–۸۹ انقلاب شکوهمند در راه است.
۱۶۹۰ جان لاک دو رساله در باب حکومت را منتشر میسازد.
۱۶۹۷ پیر بل فرهنگ تاریخی و انتقادی را منتشر میکند.
۱۷۱۱ جوزف ادیسون و ریچارد استیل اسپکتاتور (تماشاگر) را منتشر میسازد.
۱۷۱۷ انجمن فراماسون تأسیس میکند.
۱۷۱۹ دانیل دوفو رابینسون کروزو را منتشر میکند.
۱۷۲۰ جان تولند دلایل دادن تابعیت به یهودیان در بریتانیای کبیر و ایرلند را منتشر میسازد.
۱۷۲۶ ولتر به انگلستان میگریزد.
۱۷۳۴ ولتر مکتوبات دربارهٔ کشور انگلستان را منتشر میکند.
۱۷۳۹ دیوید هیوم رسالهای در باب سرشت انسان را منتشر میکند.
۱۷۴۷ ژولین اُفروی دو لامتری انسان یک ماشین را منتشر میکند.
۱۷۴۸ بارون دولابِرِد اِ دو مونتسکیو روحالقوانین را منتشر میکند.
۱۷۴۹ ژان ژاک روسو مقالهٔ پیشرفت علوم و فنون موجب تباهی یا بهبود رفتار انسان شدهاست؟ را منتشر میسازد؛ هنری فیلدینگ تام جونز را منتشر میکند.
۱۷۵۱ جلد اول انسیکلوپدیا (دایرةالمعارف) به چاپ میرسد.
۱۷۵۴ روسو مقالهٔ گفتار دربارهٔ منشأ نابرابری در میان انسانها را منتشر میسازد.
۱۷۶۰ فرقهٔ ایلومیناتی [روشن ضمیران] تأسیس میشود؛ تریسترام شاندی اثر لارنس استرن منتشر میشود.
۱۷۶۱ روسو رُمان هلوئیز جدید را منتشر میکند.
۱۷۶۲ روسو امیل و قرارداد اجتماعی را منتشر میکند.
۱۷۶۴ سزار بکاریا رسالهای در بارهٔ جرم و مجازات را منتشر میکند.
۱۷۷۰ بارون دولباخ نظام طبیعت را منتشر میسازد.
۱۷۷۱ کلیسای کاتولیک با فیلسوفان معتقد به اصل انسیکلوپدیا به مقابله برمیخیزد.
۱۷۷۶ اعلامیهٔ استقلال منتشر میشود؛ انقلاب آمریکا آغاز میشود؛ آدام اسمیت ثروت ملل را منتشر میسازد؛ نهضت ادبی اشتورم آوند درانگ (غوغا و تلاش) در راه است؛ ادوارد گیبون زوال و سقوط اپراتوری رم را منتشر میسازد.
۱۷۸۱ امانوئل کانت نقد خرد ناب را منتشر میکند.
۱۷۸۳ ایالات متحده آمریکا استقلال خود را از بریتانیای کبیر بهدست میآورد؛ یوزف دوم پادشاه اتریش فرمان رواداری مذهبی را صادر میکند؛ پیترو تامبیرینی دربارهٔ رواداری دینی و مدنی را منتشر میسازد.
۱۷۸۴ جان و چارلز ویزلی کلیسای مِتُدیست را تأسیس میکنند.
۱۷۸۷ قانون اساسی ایالات متحده به تصویب میرسد.
۱۷۸۹ منشور حقوق شهروندان تصویب و به قانون اساسی ایالات متحده افزوده میشود؛ انقلاب فرانسه آغاز میشود؛ مجلس ملی فرانسه اعلامیهٔ حقوق بشر و شهروند را تصویب میکند.
۱۷۹۱ فرانسه قانون اساسی جدیدی را به تصویب میرساند؛ اُلیمپ دگوژ اعلامیه حقوق زن را منتشر میسازد.
۱۷۹۳–۹۴ حکومت ترور در فرانسه
۱۷۹۴ انقلاب فرانسه به پایان میرسد.
۱۸۰۴ ناپلئون امپراتور فرانسه میشود.
۱۸۰۹ تفتیش عقاید در ایتالیا به پایان میرسد.
♻️🌹♻️🌹♻️🌹♻️🌹♻️🌹♻️
امانوئل کانت (۱۷۲۴ -۱۸۰۴)
عقیده داشت مبانی ایمان مسیحی رابایدنگه داشت .
وی گفت درادراک ماازجهان هم حس نقش داردهم عقل .
به نظروی
درک حسی چیزها درزمان ومکان ذاتی انسان است.
وی معتقدبود زمان ومکان وابسته بهحالت انسان است.
زمان ومکان بیش وپیش ازهرچیز حالات ادراک حسی ماست ونه صفات جهان فیزیکی.
ذهن هم برچگونگی درک ماازجهان اثر میگذارد. ذهن شبیه لیوانی است که به آب شکل میدهد.
کانت قانون علیت رامنوط به ذهن میدانست.
یعنی عقل رابطه علت ومعلولی راتایید میکند.
بزرگترین خدمت کانت به فلسفه خط فاصله است که بین شیءبه صورتی که به ما مینماید وشیء فی نفسه - داس دینگ آن زیش - ترسیم میکند .
کانت میان شیء درنفس خودوشیء درنظرمن تمایز مهمی قائل بود
درمورداشیاء فی نفسه ماهیچگاه نمی توانیم شناخت قطعی پیدا کنیم.
مافقط نمود آنها رابرخودمان میدانیم
براساس نظر کانت، دو عنصر به شناخت انسان ازجهان کمک میکند
۱- احوال خارجی به وسیله حواس که ماده شناخت نامیده میشود.
۲- احوال درونی خود انسان که صورت شناخت مینامند مانندادراک حسی رویداد ها که تابع قانون علیت اند.
وی معتقدبودعقل ورای فهم انسان به کار می پردازد
امادرموردمتناهی یانامتناهی بودن جهان سردرنمی آوریم چون ماخودجزئی ازآن کلیت هستیم .
وی میگوید ماده شناخت ازراه حواس به مامیرسد ،امااین ماده بایدباموازین عقل هم وفق بدهد یعنی عقل علت هررویدادی رادریابد .
وی دست یافتن به اینکه جهان همیشه بوده ویاازعدم خلق شده غیرممکن است .
وی گفت عقل وتجربه هیچکدام مبنای محکمی برای دعوی وجودخدانیست
عقل میتواندبالسویه مدعی وجودخداویا منکراوبشود.
وی گفت آنجاکه پای عقل وتجربه می لنگد خلائی پدیدمی آیدکه باایمان پرمی شود.
کانت پروتستان بود وخصوصی بارز کيش پروتستان اززمان اصلا ح دین تأکید برایمان بوده است.
وی میگفت، فرض وجودخدایک ضرورت اخلاقی است.
وی عقل عملی وتمیزحق ازباطل راذاتی میدانست.
وی معتقدبود موازین اخلاقی مطلق اند یعنی درهمه موارد کاربرد دارد. وبااقتدارمطلق فرمان میدهند .
🍀🌹🍀🌹🍀🌹🍀🌹🍀🌹🍀
امانوئل کانت (۱۷۲۴ -۱۸۰۴)
عقیده داشت مبانی ایمان مسیحی رابایدنگه داشت .
وی گفت درادراک ماازجهان هم حس نقش داردهم عقل .
به نظروی
درک حسی چیزها درزمان ومکان ذاتی انسان است.
وی معتقدبود زمان ومکان وابسته بهحالت انسان است.
زمان ومکان بیش وپیش ازهرچیز حالات ادراک حسی ماست ونه صفات جهان فیزیکی.
ذهن هم برچگونگی درک ماازجهان اثر میگذارد. ذهن شبیه لیوانی است که به آب شکل میدهد.
کانت قانون علیت رامنوط به ذهن میدانست.
یعنی عقل رابطه علت ومعلولی راتایید میکند.
بزرگترین خدمت کانت به فلسفه خط فاصله است که بین شیءبه صورتی که به ما مینماید وشیء فی نفسه - داس دینگ آن زیش - ترسیم میکند .
کانت میان شیء درنفس خودوشیء درنظرمن تمایز مهمی قائل بود
درمورداشیاء فی نفسه ماهیچگاه نمی توانیم شناخت قطعی پیدا کنیم.
مافقط نمود آنها رابرخودمان میدانیم
براساس نظر کانت، دو عنصر به شناخت انسان ازجهان کمک میکند
۱- احوال خارجی به وسیله حواس که ماده شناخت نامیده میشود.
۲- احوال درونی خود انسان که صورت شناخت مینامند مانندادراک حسی رویداد ها که تابع قانون علیت اند.
وی معتقدبودعقل ورای فهم انسان به کار می پردازد
امادرموردمتناهی یانامتناهی بودن جهان سردرنمی آوریم چون ماخودجزئی ازآن کلیت هستیم .
وی میگوید ماده شناخت ازراه حواس به مامیرسد ،امااین ماده بایدباموازین عقل هم وفق بدهد یعنی عقل علت هررویدادی رادریابد .
وی دست یافتن به اینکه جهان همیشه بوده ویاازعدم خلق شده غیرممکن است .
وی گفت عقل وتجربه هیچکدام مبنای محکمی برای دعوی وجودخدانیست
عقل میتواندبالسویه مدعی وجودخداویا منکراوبشود.
وی گفت آنجاکه پای عقل وتجربه می لنگد خلائی پدیدمی آیدکه باایمان پرمی شود.
کانت پروتستان بود وخصوصی بارز کيش پروتستان اززمان اصلا ح دین تأکید برایمان بوده است.
وی میگفت، فرض وجودخدایک ضرورت اخلاقی است.
وی عقل عملی وتمیزحق ازباطل راذاتی میدانست.
وی معتقدبود موازین اخلاقی مطلق اند یعنی درهمه موارد کاربرد دارد. وبااقتدارمطلق فرمان میدهند .
امرمطلق کانت:
چنان عمل کن که دستورالعمل توبه صورت قانون کلی درآید، یعنی چه خوب وچه بد خودم راجای دیگران قراردهم .
ازدیگران وحتی خودنبایدوسیله بهره برداری سوء کنی .
منظورکانت ازموازین اخلاقی وجدان انسانی است
وقتی عمل انسانی انجام داده ایم که آن کارراصرفابخاطروظیفه اخلاقی انجام دهیم نه برای کسب منفعت یامحبوبیت وفات ۱۸۰۴
♻️🍁♻️🍁♻️🍁♻️🍁♻️🍁♻️
رومانتیسم :
رومانتیسم آخرین دوره فرهنگی اروپاست ،اواخرقرن هجدهم شروع شد تااواسط قرن نوزدهم درآلمان شروع شد .
واکنشی بودبه تاکیدبی چون وچرای عصرروشنگری برعقل .
بجای فلسفه شعارهایی چون : احساس،تخیل،تجربه،وآرزو آوردند.
پاره ای ازاندبشمندان عصرروشنگری بیشتر، "روسو "به اهمیت احساس توجه کردند. ازنابغه های هنری یکی بتهون بود اوهنرمندی آزاده بود.
رنسانس ورومانتیسم شباهتهای زیادی داشتند.
ازخودبی خودشدن انسان در یک اثر هنری به تجربه " شیء فی نفسه " نزدیک میشود.
رومنتیکهامی گفتند :
هنرمندمیتواندچیزی ارائه دهدکه فیلسوف ازبیانش عاجزباشد.
کانت : هنرمندقوه شناخت خودراآزادانه بکارمی اندازد.
شیلر شاعرآلمانی : کارهنرمندمثل یک بازی است وانسان هنگامی که آزاداست به بازی می پردازد.
رومانتیکهاعقیده داشتند : تنهاهنراست که میتواندمارابه ناگفتنی ها نزدیک سازد.
بعضی ازآنهاازاین هم پارافراترگذاشتندوهنرمندراباخداقیاس کردند.
می گفتند ،هنرمندتصورجهان آفرین دارد.
نووالیس یکی ازشاعران جوان ونابغه این دوره گفت: دنیابصورت رویادرمی آیدورویابه واقعیت می پیوندد.
آرزووحسرت دور دست نایافتنی خصلت ویژه رومانتیکهابود.
آنهاحسرت دوران قرون وسطا وفرهنگهای دوردست مانندفرهنگ خاورزمین وعرفان آن راداشتند.
یااینکه بسوی شب ،شامگاه ،ویرانه های کهن وماورای طبیعت کشیده میشدند.
رومانتیسم بطورکلی پدیده ای شهری بود. دربسیاری ازقسمتهای اروپا وبیشتردرآلمان درنیمه قرن پبش فرهنگی،باصطلاح کلان شهری رونق داشت .
جوان هااغلب دانشجویان نمونه بارز رومانتیکهابودند.
گسل اول رومانتیکهادرحدودسال ۱۸۰۰ جوانان بودند .
ومیتوان گفت جنبش رومانتیک نخستین شورش دانش آموزان بود.
رومانتیکهابی شباهت به هیپی های ۱۵۰سال بعدنبودند.
بطالت، کمال مطلوب نبوغ وراحت طلبی، فضیلت رومانتیکهاست .
بایرون و شلی هردوشاعررومانتیک باصطلاح مکتب شیطان بودند.
بسیاری ازرومانتیکهادرجوانی ومعمولابابیماری سل می مردندویاخودکشی میکردند.
واگرزنده می ماندندازسن ۳۰سالگی به بعددست ازرومانتیک برمیداشتند .
رومانتیکهاشعار" برگشت به طبیعت" روسو را رواج دادند.
رومانتبسم دردرجه نخست واکنشی بودبه جهان مکانیکی عصرروشنگری .
آنهاطبیعت رایک کل انگاشتند.
ریشه رومانتیک هانه تنهابه اسپینوزابلکه به پلوتینوس وفیلسوفان دوره رنسانس نظیر یاکوب بومه وجوردانو بروتو میرسد .
وجه مشترک همه این اندیشمندان تجربه نوعی " منیت " ملکونی درطبیعت بود .
دکارت وهیوم هردومیان نفس وهستی " بعددار" مرزروشن قائل شده بودند.
کاتت هم بین " من " شناختی وطبیعت "فی نفسه " تمایزچشمگیری گذاشت .
رومانتیکها اصطلاحات " روح جهان "
یا " نفس جهان " رانیزبکاربردند.
سردسته فیلسوفان رمانتیک شلینک بودکه از۱۷۷۵تا۱۸۵۴ زیست .
وی میخواست روح آدمی وماده رامتحدسازد.
شلینگ گفت : طبیعت، روح مرئی است ، وروح ، طبیعت نامرئی.
وگفت : ماده نوعی هوش خفته است نووالیس معتقدبود، انسان تمامی جهان رادرنهادخوددارد وبرای دستیابی به اسرارجهان ،کافی است که درون خودرابکاود.
فلسفه ،مطالعه طبیعت،وشعردرنظربسیاری ازرومانتیکها هم نهادیکدیگرند.
طبیعت دستگاهی بی جان نیست ،بلکه یک روح زنده جهانی است.
♻️💠♻️💠♻️💠♻️💠♻️💠♻️💠
هگل
۱۷۷۰ تا۱۸۳۱ میلادی
گئورک ویلهم فریدریش هگل ، فرزندخلف رومانتیسم بود
دراشتوتگارت آلمان متولدشد
دردانشگاه هایدلبرگ مرکزرومانتیسم ملی آلمان استادی میکرد.
مقصودهگل ازروح جهانی یاعقل جهانی مجموعه تمامی مظاهرانسانی است چون فقط انسان است که روح دارد
که باروح جهانی شلینگ ودیگررومانتیکهامتفاوت بود.
کانت معتقدبه یک نوع حقیقت دست نیافتنی بود . اما هگل می گوید:
" حقیقت ذهنی است" ووجودهرگونه " حقیقت " ماورای عقل انسان راردمیکند . و ی میگوید :
" هرمعرفتی معرفت انسانی است "
فلسف هگل چیزی درباره ماهیت درونی حیات به مانمی آموزد، ولی یادمیدهدچگونه سودبخش بیندیشیم .
دکارت،اسپینوزا،هیوم وکانت همه درپی مبنای شناخت بشربودند. اماهمه
شناخت انسان راازجهان عاملی بی زمان می پنداشتند .
هگل میگفت این کارمیسرنبست .بعقیده اومبنایمهرفت بشرنسل به نسل تغییرمیکند. بنابراین حقایق جاودان" وعقل بی زمان وجودنداردتنهانقطه اتکای ثابت که فلسفه میتواند بدان بچسبدخودتاریخ است.
تاریخ بدین سان مانندرودی روان است .
گردابهاوآبشارهای قسمت علیای رود تست که هرحرکت کوچک آب را درهرمقطه ازرودتعیین میکند . ولی این حرکات میتواند هم نتیجه پیچ وخمها وسنگهاوصخره های همان نقطه ای باشد که رودازبرابرمامیگذرد.
وتاریخ اندیشه - یاعقل - هماننداین روداست اندیشه هایی که باجریان سنت گذشته به مارسیده است ونیزشرائط مادی جاری زمان شیوه تفکرمارارقم میزنند .
بنابراین نمیتوان گفت که این یاآن اندیشه همیشه درست است . منتهاهراندیشه ای میتواندازنظرگاه خاصی درست باشد.
مثلا صدسال پیش بخشهای بزرگی ازجنگلهای مارامی سوزاندند ودرآن کشاورزی میکردندوهیچکس این کاررانامعقول نمیدانست . ولی امروزنامعقول است
هگل عقل راپویا ودرواقع نوعی فرایندمیدانست و" حقیقت " ازنظراو همین فرایندبود.
وی معتقدبودکه نمیتوان نظرات فلاسفه گذشته راداوری کرد .
درحقیقت نمیتوان هیچ فیلسوف یاهرگونه تفکرراازمحتوای تاریخی اش جداکرد. چون عقل پیشرواست ومعرفت بشرمرتب درحال توسعه وپیشرفت است .
هگل ادعامیکرد که روح جهانی بسوی شناخت بیشترهمچون رودهاپیش میرود.
وتاریخ هدفمندپیش میرود .
فراینددیالکتیکی :
هرفکری براساس فکرهای گذشته شکل میگیرد وبه محض ارائه فکردیگری آن رانقض میکند واین تناقض رافکرسومی فیصله میدهد . فکرسومی که حائز بهترین نکات هردودیدگاه پیشین باشد
این جریان راهگل فراینددیلکتیکی خواند
تز. (برنهاده )
آنتی تز. (برابرنهاده )
سنتز. ( هم نهاده. )
مثلا عقل گرایی دکارت ، تز
تجربه گرایی هیوم ، آنتی تز
تفکر بینابینی کانت ، سنتز
ودوباره این سنتز باانتی تزدیگری نقض میشود ، و....
♻️💠♻️💠♻️💠♻️💠♻️💠♻️💠